انجمن فرهنگی ادبی مولوی کرد سقز

  New Page 5

 

سیدمحمدصادق‌حسینی"هیبت"

       سيّد محمّد‌صادق حسيني قلعه‌گاهي1 پارسانياني2 متخلّص به «هيبت»

ابن‌ سيّد‌رضا ابنسيّد‌محمود ابن سيّدحسين ابن سيّد‌خليل ابن سيّد صمدي ابن سيّد‌نظامي‌ ابن سيّدصمدي ابن سيّد علي ابن امام‌زاده سيّد‌شكرالله  شهير به «كه‌وص زه‌رد»، كه مدفنش در قريه‌ي «پارسانيان» بخش زيويه‌ي شهرستان سقز در استان كردستان مي‌باشد. سيّد‌عبدالصمد توداري در كتاب نور‌الانوار كه بسال 1099 هـ . ق تأليف كرده از سيّد‌شكر‌الله نام برده اما در مورد شجره‌ي ايشان مطلبي ننوشته است3. اما بر طبق شجره‌نامه‌اي كه در قريه‌ي پارسانيان

موجود است وتوسط اجداد سيّدشكرالله و فرزندان وي نوشته شده، سلسله‌ نسب امامزاده سيّد‌شكرالله به امام محمّدباقر (ع) مي‌رسد4.

         تاريخ حيات مرحوم سيّد‌شكرالله با توجه به تاريخي كه فرزندش سيّد‌علي در كتاب خود، موسوم به «دعاي سيفي5» (978 هـ . ق) ذكر كرده با تاريخ

حكومت خاندان صفوي درايران مطابقت دارد. علّت مهاجرت و تاريخ سكونت سيّد‌شكر‌الله در قريه‌ي پارسانيان به يقين معلوم نيست، اما به گواهي تاريخ قبل از تشكيل حكومت منسجم و منظم صفوي، در ايران حكومت‌هاي ملوك‌الطّوايفي رواج داشته و مغولان و تيموريان در خراسان كه موطن اصلي سادات بوده، فجايع بسيار مرتكب شده‌اند و به نظر مي‌رسد كه سيّد‌شكر‌الله و اجداد وي در زمان استيلاي مغولان بر خراسان مجبور به كوج شده باشند. و اصل آنان از بيهق يا سبزوار بوده است 6.

       اجداد سيّد‌محمّدصادق پس از آمدن به كُردستان، اهل و ساكن قريه‌ي پارسانيان بوده‌اند اما به دلايلي نامعلوم سيّد‌حسين جدّ سوم سيّد‌محمّدصادق در حوالي سال 1230 هجري قمري به قريه‌ي قلعه‌گاه منطقه‌ي سارال در اطراف شهرستان ديواندره كوچ مي‌نمايد و با ابتياع آب و ملكي محدود در قريه‌ي مذكور رخت اقامت هميشكي مي‌افكند. وي پس از مدتي بواسطه‌ي اينكه انساني خردمند و اهل فضل و معتمد و در ميان مردم از اعتبار و احترام خاصي برخوردار بوده، مورد توجه حاكمان كردستان قرار مي‌گيرد و تيولدار آنها مي‌شود، و در ابتداسه دانگ‌بقيه‌ي قريه‌ي قلعه‌گاه رابه عنوان‌تيول‌ازحاكمان كردستان‌اجاره‌ مي‌كندوپس‌ازگذشت نزديك به 25سال فرزندان ونوادگان وي‌سه‌دانگ قريه

 مذكور و دو آبادي ديگر را خريداري مي‌كنند و از مالكان مشهور آن منطقه مي‌شوند سيّد‌رضا7 از پسران سيّدمحمود8 در حوالي سال 1280 هجري قمري با جواهر خانم9 دختر عباس ميرزابيگ از خوانين مشهور منطقه‌ي سارال

ازدواج مي‌‌كند كه ثمره‌ي اين ازدواج چهار پسر به نام‌هاي سيّد‌شكرالله، سيّدمحمود، سيّد‌محمّدسعيد، سيّدمحمّدصادق و يك دختر به اسم رابعه بوده است. از ميان پسران سيّد‌رضا فقط سيّدمحمّدصادق و سيّدمحمّدسعيد به تحصيل علوم وكسب فضايل مي‌پردازند و بقيه فقط به علوم ابتدايي اكتفا مي‌نمايند.

        مرحوم سيّدمحمّد‌صادق در فاصله‌ي سال‌هاي 1296 ـ 1294 هجري قمري، در قريه‌ي قلعه‌گاه منطقه‌ي سارال در اطراف شهر ديواندره در غرب شهر سنندج بدنيا آمده، و طبق رسم آن روزگاران علوم ابتدايي را در زادگاهش مي‌خواند و بعد بواسطه‌ي اين‌ كه پدرش از مقام و موقعيت اجتماعي و اقتصادي مناسبي برخوردار بوده، در سال 1307 هجري قمري او را به همراه برادر بزرگترش سيّدمحمّدسعيد رهسپار شهر سنندج ـ كه در آن روزگار از مراكز مهم علم و ادب بوده ـ ، مي‌كند. از سال‌هاي آغازين اقامت هيبت در سنندج، كه نوجواني بيش نبوده و نيز از استادان او اطلاعي دقيق در دست نيست، اما بر طبق دست‌نوشته‌هاي بازمانده از ايشان، وي تا سال 1317 هـ . ق، به تناوب در مدارس امام‌زاده پيرعمر، دارالسّلام و مسجد وزير به تحصيل علوم عربي پرداخته، و مدتي نه چندان طولاني در نزد شيخ عبدالحميد سنندجي و ملّا احمد سقزي به قرائت متون نظم و نثر فارسي و عربي مشغول بوده است. وي همچنين در سنندج به مدت سه سال در مدرسه‌ي شيخ‌سليم مردوخي سنندجي10به تحصيل علوم و فنون ادبي مي‌پرداخته و مخصوصاً در نزد شيخ

به تحصيل علم عروض كه در آن يد طولائی داشته، پرداخته و رسالات متعددي را در اين علم در نزد وي خوانده است. علاوه بر اين، وي قصايد عربي، ملمّعات و مثلثّات سعدي و معلّقات سبعه و لاميه العجم طغرايي را نزد شيخ قرائت كرده است.

        وي در اطراف سنندج، در روستاي «كوچكه‌چه‌رمگ» (سنگ‌سفيد)، و قريه‌ي «كس‌نزان» در اطراف شهر ديواندره نزد ملّاعبدالعزيز رخزادي11

علوم منطق و كلام و فلسفه و حلّ معما را فرا گرفته، و در اواخر سال 1323 هجري قمري رخت سفر مي‌بندد و عازم شهر بانه مي‌شود و به مدت نزديك به سه سال در مدارس «يونس‌خان» و «محمّد‌خان»12 در نزد حاج شيخ يحيي كاژاوي13 كه از مدرسان مشهور آن سامان بوده به تحصيل علوم فقه و

فرائض مي‌پردازد. و در اواخر سال 1325 هـ . ق، عازم شهر ساوجبلاغ، «مهاباد» فعلي در استان آذربايجان غربي مي‌شود و در «مسجد سرخ14 در نزد مولانا ملّاعبدالرحمان15 به تحصيل علوم نجوم و هيات و اسطرلاب و

تقويم مي‌پردازد.

       اقامت وي در مهاباد نزديك به دو سال طول مي‌كشد و بعد از اين مدت بار ديگر به اطراف سنندج بر مي‌گردد و پس از مدتي عازم كردستان عراق و از آنجا به شهر «نهري» در كردستان تركيه مي‌رود و به تحصيل علوم غريبه مي‌پردازد. وي سرانجام به كردستان عراق برمي‌گردد و در مناطق شهرزور، و هلبجه به تحصيل پرداخته و عاقبه‌الامر به قريه‌ي «بياره» مي‌رود و در مدرسه‌ي خانقاه شيخ عمر ضياءالدّين وارد حلقه‌ي درس شاگردان مولانا ملّا عبداقادر كاني‌كبودي16، مدرّس مشهور خانقاه شيخ مي‌شود و در نهايت در

سال 1332 هـ . ق، اجازه افتا و تدريس را از دست ملّاعبدالقادر دريافت مي‌دارد. لازم به يادآوري است كه هيبت، سفرهاي زيادي به شهر ايروان در جمهوري ارمنستان داشته و علاقه و دلبستگي وي به اين شهر در اشعارش بخوبي هويداست. اما براي نگارنده به وضوح روشن نشد كه آيا در آن‌جا به تحصيل پرداخته يا نه؟ اما ظن قريب به يقين نگارنده براين است كه رفت و آمد وي به ايروان، براي خريد كتاب و ديگر ملزومات بوده همچنان‌كه دستنوشته‌هاي بازمانده از هيبت اين مطلب را تأييد مي‌كند. ما متن اجازه‌نامه‌ي هيبت را كه در نوع خود كم‌نظير و متضمن فوائدي نيز هست در بخش اسناد و مدارك نقل كرده‌ايم، تا مشخص شود كه روحانيون كُرد در چه سطحي از دانش دين قرار داشته‌اند.

                             علّت اشتهار به «هيبت»

       همانطور كه در سطور گذشته ذكر شد. سيّد‌محمّدصادق در سنندج اقامتي طولاني داشته است، وي علاوه بر اينكه داراي ذهني خلاق و هوش سرشاري بوده، از نظر هيكل و وضع جسماني نيز آدمي خوش‌اندام و تنومند بوده است، وي در سال‌هاي پاياني اقامت در سنندج با يكي از پهلوانان سنندجي كشتي «زؤران17» مي‌گيرد وي را بر زمين مي‌زند و اين ماجرا باعث مي‌شود تا به

سيّد‌محمّدصادق هيبت مشهور شود، چون اين عنوان از سال 1323 هـ . ق در يادداشتهاي ايشان بچشم مي‌‌خورد، ماجرا بايد مربوط به سال‌هاي 1320 ـ 1323 هـ . ق بوده باشد. عنوان شاعري سيّد‌محمّدصادق، «هيبت» است. اما در اشعارش گاهي، «صادق» نيز تخلّص كرده است.

زندگي بعد از اتمام تحصيلات

       هيبت، بعد از دريافت اجازه‌ي افتا و تدريس از محضر ملّاعبدالقادر كاني‌كبودي و بازگشت به ايران، در مسير رجوع به زادگاهش مدتي در شهرستان «ديواندره» كه در آن روزگار قريه‌اي بيش نبوده توقف مي‌كند. در اين مدت كوتاه وي به تدريس و افاده و استفاده مي‌پردازد. بعد از رجوع به زادگاهش (قريه‌ قلعه‌گاه) علي‌الظّاهر تا سال 1336 هـ . ق (فوت مادرش) در آنجا ساكن بوده ولي از اين تاريخ به بعد به علت فوت بستگان نزديك (پدر، مادر، برادر) املّاك پدري را به مردم اجاره مي‌دهد18 و خود به اتفاق خانواده

به روستاهاي اطراف قلعه‌گاه كوچ مي‌كند و مدتي نه‌چندان طولاني در روستا‌هاي  كس‌نزان19 و دره‌سفته20 به تدريس و انجام امور محوله‌ي

مذهبي مي‌پردازد. در اواسط سال 1343 هـ . ق. بنابه دعوت مسعود‌السّلطنه‌ كردستاني كه از مالكان بزرگ و منسوبين خاندان حكومتي كردستان بوده به عنوان معلّم دروس فارسي و عربي پسرانش به قريه‌ي كرفتو21، كه مركز

املّاك ايشان بوده دعوت مي‌شود. سيّد محمّد‌صادق كه ابتدا با عنوان معلّم مكتب و مدرسه‌ به كرفتو مي‌رود پس از مدتي ملّا و مدرّس رسمي آنجا مي‌شود.

          در آن موقع كه هيبت ملّاي جواني بوده و به  عنوان معلم ساكن كرفتو مي‌گردد، يكي از عالمان مشهور منطقه‌ي سقز به نام ملّا محمّدمشهور به «ملّاي بزرگ» مدرس و ملّاي آنجا بوده است. در مورد چگونگي ملّا و مدرس شدن هيبت در كرفتو مرحوم حاج‌ملّا سيّد بهاءالدين غفاري22 كه برادرزاده‌ي هيبت

و از علماي مشهور اطراف سقز بوده و قسمت اعظم‌تحصيلاتشان در نزد هيبت بوده نقل كرده است كه : من طلبه‌ا‌ي نوجوان بودم و در مسجد كرفتو در خدمت مرحوم عمويم دروس عربي و فارسي را مي‌خواندم طلبه‌هاي مرحوم ملّا‌ محمّد «ملّاي بزرگ» كه غالباً در شرف فارغ‌التحصيلي و گرفتن اجازه‌ بودند با نخوت و بي‌اعتنايي با ما (مرحوم عمويم و من) بر خورد مي‌كردند و مرحوم عمويم را كه معمولاً عمامه‌ي سبز‌رنگ بر سر مي‌گذاشت به عنوان يك ميرزا و معلّم مكتب نگاه مي‌كردند، تا اين‌كه بر اثر حس كنجكاوي به ما كه در گوشه‌ي مسجد مشغول درس بوديم نزديك مي‌شدند و بيشتر به اين منظور كه ببينند آيا اين سيّد عربي هم بلد است و چه مي‌گويد؟ به تدريس مرحوم عمويم گوش مي‌دادند، رفته رفته علاقمند استماع تدريس ايشان شدند تا بالأخره  وقتي فهميدند كه اين سيّد از دانش بالايي برخوردار است است رسماً به سماع درس وي مي‌نشستند و در نهايت وقتي به عمق و عظمت دانش و تبّحر ايشان در همه‌ي علوم مخصوصاً در فقه و ادبيات فارسي و عربي پي بردند رسماً از ايشان درخواست تعليم و تدريس نمودند و مشكلات خويش را نزد ايشان رفع مي‌كردند، مرحوم حاج ملّاسيّد‌بهاءالدين مي‌گفت: يك روز مرحوم ملّاي بزرگ درس فقه مبحث «فاره» از كتاب فتح‌المعين23 را تدريس مي‌كرد. گويا خوب

از عهده‌ي تشريح آن بر نمي‌آمد و در تقرير مسأله هم خسته شده بود و طلبه‌‌ها قانع نمي‌شدند تا اينكه ملّاي بزرگ خطاب به مرحوم عمويم گفتند: جناب سيّد تو چه نظري داري؟ مرحوم عمويم هم با كمال احترام، في‌البداهه و بدون مراجعه به كتاب مسأله را به طور مستوفي و روشن توضيح داد و رفع اشكال كرد، مرحوم ملّاي بزرگ كه مؤمني منصف بود گفت: سيّد خدا جزاي خيرت دهد. به خدا من بارها و بارها اين مسأله و اين كتاب را تدريس كرده‌ام ولي عمق مسأله و حقيقت آنرا مثل الآن نفهميده‌ام. ولله! با بودن شما در اين‌جا، من زيادي هستم و پس از مدتي از كرفتو كوچ كردند و مرحوم عمويم سيّد محمّد‌صادق را ملّا و مدرّس آنجا نمودند و رسماً به عنوان مدرّس كرفتو مشهور شد. اقامت هيبت، در كرفتو نزديك به ده سال طول مي‌كشد و اين ده سال پربارترين دوران عمر هيبت از نظر تحقيق و تدريس و تأليف بوده است، در اين زمان مدرسه‌ي كرفتو رونقي بيش از پيش مي‌گيرد و طلبه‌هاي فراواني از جاي‌جاي كردستان براي تحصيل روي بدان‌جا مي‌نهند.

                                               صباح حسینی- سقز

1. منسوب به قريه‌ي قلعه‌گاه، زادگاه سيّد‌محمّد‌صادق در منطقه‌ي سارال.

2. منسوب به روستاي پارسانيان در 45 كيلومتري شرق شهرستان سقز كه اجداد هيبت اصالتاً ساكن و اهل آنجا بوده‌اند.

3. توداري، سيّد عبدالصّمد، «نور‌الانوار»، 1ج. حسيني نسب، چاپ اول، سنندج،‌ 1361، ص 111.

4. سيّد شكرالله ابن سيّد شاه‌كرم ابن سيّد شاه‌حسين ابن سيّد ابوالقاسم، ابن سيّد فتح‌الله ابن سيّد نعمت‌الله ابن سيّد برهان ابن سيّد حسين ابن سيّد علي ابن سيّد داود ابن سيّد محمّدابن سيّد علي ابن سيّد سليمان ابن سيّد احمد ابن سيّد محمود ابن سيّد داود ابن سيّد ابراهيم ابن سيّد خليل ابن سيّد ابراهيم السّمين ابن سيّد تاج‌الدّين محمّدابن سيّد عز‌الدّين ابن سيّد عبدالرّحيم ابن سيّد قاسم ابن سيّد ابراهيم ابن سيّد يحيي ابن سيّد ابراهيم ابن سيّد محمود ابن امام‌ محمّدباقر، اين شجره‌نامه به دو زبان فارسي و عربي نوشته شده قسمت ابتدايي آن در مورد تاريخ اجداد پيغمبر و فرزندان ايشان و اهل بيت وي صحبت مي‌كند و قسمت دوّم آن در مورد ماجراهاي سادات در هنگام روبرو شدن با يكي از طوايف كُرد، در زمان حجّاج‌ ابن‌ يوسف بحث مي‌كند. آنچه مسلّم است اين شجره بعد از مهاجرت سادات به ايران از روي نسخه‌ي اصلي آن نوشته شده، كه اكنون اطلاعي از آن در دست نيست.

6. فاروقي، عمر، «تذكره سادات و صلحا»، 1 ج. مؤلف، چاپ اوّل، سقز، 1377، صص 24، 26.

7. متوفي 1324 هـ . ق.

8. سيّد محمود صاحب سه پسر بوده است.

9. متوفي 1336 هـ . ق.

10. شيخ محمّدسليم متخلص به «سالم» فرزند شيخ‌احمد ابن شيخ عبدالكريم ابن شيخ عبدالغفّار به سال 1274 هـ . ق در قريه‌ي «تخته» از روستاهاي اطراف سنندج متولد شده است، وي بعد از اتمام تحصيلات در سلك مريدان شيخ عمر ضياءالدّين (متوفي 1318 هـ . ق) درآمده و پس از كسب اجازه‌ي ارشاد به سنندج برگشته و بقيه‌ي عمر را به تدريس علوم و تعليم طريقت‌ مشغول بوده، و سرانجام در سن 63 سالگي در سال 1337 هـ . ق وفات يافته است. وي داراي طبعي روان و ذوقي سليم بوده و اشعار فراواني به عربي و فارسي و كردي سروده است كه بيشتر جنبه‌ي عرفاني دارد. و بر بسياري از كتب ادبي نيز حواشي و تعليقاتي نوشته است (روحاني، بابامردوخ، «تاريخ مشاهير كرد»، 2 ج. سروش. چاپ دوّم، تهران 1364، ج 2، ص 145، و محمّد، عبدالكريم،‌ «علمائنا في‌ خدمه‌العلم و الدين»، ج 2. عني‌بنشره، محمّد علي القره‌داغي، دار‌الحريه،‌ چاپ اوّل بغداد، 1403، ص 223 ـ 225).  

11. ملّا عبدالعزيز رخزادي از اساتيد بزرگ كلام و فلسفه و منطق كه تحصيلات خود را در كردستان عراق و در نزد ملّاعبدالقادر كاني‌كبودي به پايان برده است (1316 هـ . ق) وي بر «برهان گلنبوي» تعليقاتي دارد، كه نسخه‌ي آن نزد نگارنده موجود مي‌باشد.      

12. يونس خان پدر محمّد‌خان حاكم شهر بانه بوده است.

13. حاج شيخ يحيي كاژاوي، فرزند سيّد‌عبدالله از اهالي قريه‌ي «كاژاو» در كردستان عراق بوده،  كه پس از اتمام تحصيلات به همراه برادرش شيخ محمّدبه شهر مهاباد در استان آذربايجان‌غربي مهاجرت مي‌كند، وي پس از مدتي در مسير بازگشت به زادگاهش در عراق در شهر بانه مورد استقبال يونس‌خان حاكم آن‌جا قرار مي‌گيرد و به درخواست حاكم در آنجا به تدريس و تعليم مي‌پردازد. وي در سال 1335 هـ . ق، هنگام رجعت به عراق در راه فوت مي‌كند. (همان صص 627 و 628).

14. از مساجد قديمي شهر مهاباد.

15. تلميذ ملّاعلي قزلجي (متوفي 1295 هـ . ق) از نوابغ كُرد. (افخمي، ابراهيم، «تاريخ فرهنگ و ادب موكريان» ج 1. محمّدي، چاپ اوّل،‌ سقز 1370 ص 248).

 

16. عالم جليل ملّا عبدالقادر فرزند ملّاعبدالرحمان ابن ملّايوسف در سال 1280 هـ . ق (برخي 1272 هـ . ق را ذكر كرده‌اند) در روستاي «كاني‌كبود» در ناحيه‌ي بازيان عراق تولد يافته است، وي پس از اتمام تحصيلات مدتي در قريه‌ي «سنگ‌سفيد» از توابع سنندج به تدريس و تعليم پرداخته و پس از اين مدت از طرف شيخ عمرضياءالدين به قريه‌ي بيارده دعوت مي شود و تا آخر عمر در آنجا مي‌ماند و در نهايت در سال 1338 هـ . ق به ديار ديگر مي شتابد. (تاريخ مشاهير كرد، ج 2، ص 149 علماونا في‌‌ خدمة ‌العلم و الدين صص 307 و 308).

17. نوعي كشتي كه در مناطق كُردنشين مرسوم است.

18. بيشتر اين املّاك بعد از فوت هيبت غصب مي‌شود.

19. در اطراف شهرستان ديواندره.

20. از توابع شهرستان ديواندره.

21. از توابع شهرستان ديواندره كه بواسطه‌ي غار باستانيش شهره‌ي عالم است.

22. متولد 1325 هـ . ق متوفي 1372 هـ . ش.

23. فتح‌المعين بشرح قرةالعين تصنيف علامه شيخ زين‌الدين ابن عبدالعزيز المليباري.

مه‌لیک ئه‌لکه‌لام ( مه‌جدی)