انجمن فرهنگی ادبی مولوی کرد سقز


   به لۆ
کاتژمێر:  
خوله‌ک:  
چرکه‌:  
     
هرچیز که‌ بر صحنه‌ درخشید، طلا نیست .

                                 "استانیسلاوسکی"
 
  بۆئاگاداری
به‌ڕێزان! گشت ده‌قی شانۆنامه‌کانی ئه‌م‌ماڵپه‌ڕه‌،مڵکی گشتییه‌ وهونه‌رمه‌ندانی
ئازیزمافی‌ره‌وای خۆیانه‌ که‌ هه‌رچۆن‌ویستیان،سه‌ربه‌ستانه‌ له‌گه‌ڵیان هه‌ڵس‌و
که‌وت بکه‌ن. هه‌گه‌ هونه‌رمه‌ندێکیش ویستی مافی به‌دی‌هێنه‌ران(نوسه‌ریاخۆ
وه‌رگێڕ) به‌ناو بردنیان بپارێزێ،ئه‌وا سپاسی‌هه‌ستی هونه‌رمه‌ندانه‌ی‌ده‌که‌ین.
ئه‌گه‌ریش‌نا،هیچ‌گله‌یێ ناکه‌ین.(ئامانج خزمه‌ته‌وبه‌س) . به‌سپاسه‌وه‌ .
کۆڕی‌فه‌رهه‌نگی‌ئه‌ده‌بی‌مه‌وله‌وی‌کورد - سه‌قز
 

تئاتر

 آن شاخه از هنرهای نمایشی است که به بازنمودن وبازی نمودن داستان‌ها در برابر مخاطبان یا تماشاگران می‌‌پردازد.

تئاتر واژه‌ای فرانسوی است که از کلمه یونانی theatron - ریشه اش از واژه یونانی theasthai به معنای تماشا کردن - گرفته ‌شده است. درفارسی به تئاتر «نمایش» می‌گویند.

پیشینه تئاتر به رقصهای اولیه بشر به هنگام جادوی طبیعت و حیوانات باز می‌گردد. بشر با انجام این حرکات نمایشی سعی در تسخیرنیروهایی داشت که هدایتشان در دست او نبود.

در تئاتر از همکردی (ترکیبی) از سخن، حرکات، موسیقی، رقص، صدا و نور برای اجرا بهره گرفته می‌شود.

بجز سبک معیار گفتار داستانی، تئاتر گونه‌های دیگری نیز دارد مانند اپرا، باله، کابوکی، خیمه شب بازی و پانتومیم.

هنرتئاتردر یران پیشینه‌ای درازدارد و سبکی ازآن در نمایش‌های تعزیه نمود یافته است. در كتاب تاريخ بخارا آمده است كه نمايش ايران از آيين اسطوره و شعاير برخاسته است.

خیمه‌شب‌بازی

نمایش عروسکی یا خیمه‌شب‌بازی طبق آخرین نظریه‌ها در اصل از ایران شروع شده اما در زمان ترکهای عثمانی به ترکیه رفته و در آنجا قوت گرفته و تحت عنوان نمایش قره گوز (چشم سیاه) معروف گشته است.

خیمه شب بازی یا شب بازی، شب ها و در خیمه ای که دو طرفش دو چراغ روشن بود، نمایش داده می شد. صحنه صندوقی بود به درازای سه ربع و بلندی نیم ذرع. یک طرف صندوق به طرف تماشاچیان باز بود و سه طرف دیگرش اتاقی را نشان می داد . صندوق در خیمه بود و نمایشگردان پشت صندوق مخفی می شدو عروسک ها را با نخ یا بال های نازک تکان می داد. در نمایش های خیمه ای که خاص طبقات بالا اجرا می شد، نمایش ها مجلل و مفصل و خیمه فاخر و رنگارنگ بوده است.[۱]

عطا ملک جوینی( وفات ۶۸۰ هجری قمری )در قرن هفتم در کتاب خود «تاریخ جهانگشا» که تاریخ مغولان است، گزارشی از خیمه شب بازی در روزگار اوکتای قاآن می دهد: « روزی خیمه شب بازان از ختا ( شهری میان ترکستان و چین قدیم ) آمده بودند و عروسک های ختایی عجیب و غریبی با خود آورده بودند که ما هرگز ندیده بودیم و به خیمه شب بازی پرداختند و در این هنگام عروسکی را که شکل پیرمردی با ریش سفید بود، از صندوق بیرون آورده و به صورت اسیر به نمایش در آوردند. اوکتای قاآن پرسید این صورت ِ کیست؟ گفتند صورت مسلمانی است یاغی که به دست لشکریان اسیر آمده است. اوکتای قاآن بی درنگ فرمود که بازی را متوقف بدارند.»[۲]

   1. ↑ بیضایی، ۱۳۷۹

   2. ↑ جوینی،ص 131

میر نوروزی

در ایام نوروز، محض تفریح و خنده، کسی را بر تخت می نشانیده اند و پس از پایان روزهای جشن، سلطنت او نیز به آخر می رسیده و گویا پادشاه حقیقی وقت هم، ظاهرا محض متابعت از سنت عمومی، در آن چند روزه خود را از سلطنت خلع می کرده و نام پادشاهی را با جمیع لوازم ظاهری آن، از فرمانروایی و اطاعت عموم عمال دولت به یکی از مردم معمولی و فرودست جامعه واگذار می کرده است. این شخص مسخره در ایام نوروز یک نوع سلطنت دروغی و صوری - که فقط برای تفریح بوده- داشته و احکامی نیز صادر می نموده است.

از جشن های پیش از اسلام یکی «دسته کوسه» است که پس از اسلام هم ادامه خود را حفظ کرده و در قرن های پنجم و ششم با تغییر کوچکی در شکل و هنگام برگزاری بدل به دسته «میرنوروزی» یا «پادشاه نوروزی» شد که همچنان تا نیم قرن پیش در شهرهای آباد و امروزه در ولایات دورافتاده جاری بوده و هست. میرنوروزی مرد پست و کریه چهره ای بود که در روزهای نوروز برای مضحکه و شادی چند روزی برتخت می نشست و به جای پادشاه یا امیر واقعی حکم های مسخره صادر می کرد، برای مصادره اموال فلان ثروتمند یا به بند کشیدن فلان زورمند.[۱]

کسی که در چند روز آخر سال – پیش از نوروز – وی را اصطلاحا به پادشاهی برمی داشتند و اورا سوار بر مرکوبی می کردند و از طلوع آفتاب تا عصر وی در خیابانها و میدانها حرکت می کرد.گروهی از خدمتکاران دربار او را مشایعت می کردند. حکم وی روان بود و از صاحبان دکانها و حجره ها وجوهی دریافت می داشت ، وی چون غروب می شد اگر وی را بدست می آوردند به انواع عقوبت شکنجه می کردند.[۲]

دسته کوسه یا برنشستن کوسه

نویسندگان عهد اسلامی ایران گاه از جشنهایی سخن گفته اند که مایه نمایشی داشته اند.سرآغاز این جشنها معلوم نیست ولی مسلم است که چندتای آنها تا قرنها پس از آمدن اسلام بدون تغییر مهمی ادامه داشته است . از اینها یکی " بر نشستن کوسه " است که پس از اسلام هم بصورت بازی میرنوروزی باقی مانده و هنوز هم در برخی دهات دورافتاده هست . و در التفهیم ابوریحان بیرونی آمده است : « آذرماه به روزگاران خسروان اول بهار بوده است ، وبه نخستین روزی از وی – از بهرفال – مردی بیامد کوسه ، برنشسته بر خری ، و بدست کلاغی گرفته و به باد بیزن خویشتن باد همی زدی و زمستان را وداع همی کردی ، وز مردمان بدان چیزی یافتی ، و بزمانه ی ما به شیراز همی کرده اند....» در عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات اثر عمادالدین

ذکریای محمود قزوینی نیز در باره این روز آمده است: «روز اول آذر ماه را روز هرمز خوانند. در این سواری کوسج است ، و این عادتی ست که جاری شده است از مردی کوسج که ریشخند مردم آن عصر بوده و به فارس بوده ، سوار می شده در این روز بر خری ، و جامه های هنه می پوشیده ، و طعامهای گرم می خورده ، و بدن خود را به دواهای گرم طلا می کرده و ظاهر می کرده است بر مردم که او را حرارتی سخت هست ، و بادبزنی بر دست گرفته و برخود باد می ورزیده و می گفته آه گرم است ! و مردم بر او می خندیده اند و پوست بر او می انداخته اند...»[۳]

   1. ↑ بیضایی(۱۳۷۹)

   2. ↑ فرهنگ معین

   3. ↑ بیضایی(۱۳۷۹)

اپرا

اُپرا هنری است که بر روی یک سکو یا سن نمایشی که هماهنگ و سازگار با موسیقی ساخته شده انجام می‌شود. نمایش اجرایی در اپرا عناصر ویژه تئاتر مانند زمینه پردازی و محیط نمایشی، جامه‌ها، چهره‌پردازی و بازیگری را در خود دارد. ولی در اپرا واژه‌هایی که بازگو می‌شود یعنی اپرانامه (libretto) سخن پردازی گفتاری نبوده بلکه به گونه آوازی و سرودی می‌باشد. خوانندگان اپرا را یک گروه از همنوایان همراهی می‌کنند. همنوایان می‌توانند یک گروه کوچک سازی باشند یا یک سازگان سمفونیک کامل. البته امروزه این هنر به مانند گذشته نیست و گاه با سبکهای دیگر موسیقی آمیخته شده‌است یا به تنهایی و بدون نمایش اجرا می‌شود. از جمله رهبران ارکستر اپرا می‌توان گوستاومالر را نام برد . 

کابوکی

کابوکی (歌舞伎) نام گونه‌ای از تئاتر سنتی ژاپنی است. هریک از نویسه‌های کانجی در نام کابوکی معنایی دارد. از چپ به راست معنای () آوازه‌خوانی، معنای () رقص و معنای () بازیگر است.

تآترآموزشی

Lehrstück

بزبان آلمانی Lehr به معنی درس وStück به معنی نمایشنامه است که در مقابل Schaustück قرار میگیرد که به معنای نمایشنامه برای دیدن است.

تآتر آموزشی یا نمایشنامه ی آموزشی، گروهی از نمایشنامه های برتولت برشت را در بر میگیرد که بین سالهای 1928 و 1934 نوشته شده اند.

نمایشنامه های آموزشی

1- پرواز بر فراز اقیانوس 2- اهمیت موافق بودن 3- آنکه گفت آری، آنکه گفت نه 4- تصمیم 5- استثناء و قاعده 6- هوراسها و کوریاسها

تعریف :

برخلاف آنچه غالبا تصور میشود نمایشنامه های آموزشی درس خاصی برای آموختن ندارند و تآتر نیز نقش آموزگار را بازی نمیکند. همانطور که از نام آن بزبان آلمانی بر میآید، این نوع تآتر برای دیدن نیست بلکه برای بازی کردن است. البته تآتر آموزشی را نیز میتوان به شکل تآتر نمایشی آماده کرد به این شرط که نشان دهد که چگونه باید با تآتر آموزشی رفتار کرد. تآتر آموزشی از دیدگاه برتولت برشت یک وسیله ی آموزشی است و عملکرد آن بی شباهت به تمرینات ورزشی نیست، با این تفاوت که اینبار موضوع تمرین دیالکتیک است. نمایشنامه های آموزشی زمینه را برای چنین تمرینی آماده میکند.